محمد رضامحمد رضا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

زندگی مامان

تولدت مبارک دلبندم

 فرشته کوچولوی مامان تولدت مبارک ای زیبا ترین هدیه خدا با هزاران بوسه و عشق و گل های سرخ دنیا تولدت رو بهت تبریک میگم نفسم ، هزار ماشاءالله 2 ساله شدی، هیچ موقع روزی که بیمارستان رفتم تا  تو به دنیا بیای رو فراموش نمیکنم روز خوبی نبود آخه از سر کارم فکرش هم نمیکردم که دکتر بگه همین الان باید بستری بشی اصلا آمادگی نداشتم، چقدر زود گذشت انگاری همین دیروز بود  دلبند مامانی امسال نمیشه واست تولد بگیریم و مهمون دعوت کنیم آخه خونمون خیلی کوچولو هست و نمیشه  البته مادر جون و خاله لیلا خیلی اصرا کردن که واست اونجا تولد بگیریم اما من قبول نکردم آخه خیلی تو زحمت می افتند اما واست کیک تولد میگیریم (البته خونه مادر جون یه تولد خانو...
16 اسفند 1392

از شیر گرفتن

از شیر گرفتن دلبند مامانی بلاخره از شیر گرفتمت اما خیلی خیلی سخت بود هم من خیلی اذیت شدم هم خودت نفس مامانی ، آخه تو خیلی خیلی وابسته شیر مامانی بودی لحظه ای جدا نمی شدی و مدام دوست داشتی شیر بخوری یعنی بیشتر از غذا به شیر مامانی وابسته بودی، عشق مامانی در تاریخ 2/12/92 از شیر گرفتمت و تو همش میای بوسش میکنی و میگی خوب خوب ، یعنی بوسش کنم زود خوب بشه، آخه مامانی تلخک میزد به می می ! از حدود یک ماه پیش چسب میزدم تو طی روز بهت شیر نمی دادم فقط نمیه شب ها میدادم اما تو بعد از چند روز فهمیدی و میگفتی بکَن بکَن. نمی های شب خیلی خیلی گریه میکنی و شیر می خوای اما دیگه نمیشه دلبند مامان، دو هفته پیش یه دونه انار رو برداشتم و سوره یاسین رو بهش خوندم...
13 اسفند 1392
1